سَوَاءَ السَّبِيلِ

عَسَىٰ رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ
 
پرویز فنی زاده در نقش آقای حکمتی در فیلم رگبار
پرویز فنی زاده در نقش آقای حکمتی در فیلم رگبار
برای نخستین بار در تاریخ سینمای ایران، ماهنامه فیلم در یک نظر سنجی از منتقدان و نویسندگان مطالب سینمایی شخصیت های برگزیده تاریخ سینمای ایران را معرفی کرده است.

برای انتخاب این شخصیت ها مجله فیلم از شصت منتقد مطبوعات نظرخواهی کرده، در مجموع نام نزدیک به دویست شخصیت سینمای ایران از آغاز تا امروز درانتخاب ها آمده و حتی یک شخصیت صامت یعنی حاجی آقا در فیلم حاجی آقا آکتور سینما نیز در میان برگزیدگان است.

بر مبنای این نظرسنجی، یازده شخصیت اول ماندگار سینمای ایران به ترتیب عبارتند از :

حمید هامون با بازی خسرو شکیبایی در فیلم هامون به کارگردانی داریوش مهرجویی ۱۳۶۹

مش حسن با بازی عزت الله انتظامی در فیلم گاو به کارگردانی داریوش مهرجویی
۱۳۴۸

سید با بازی بهروز وثوقی در فیلم گوزن ها به کارگردانی مسعود کیمیایی ۱۳۵۴

سوسن تسلیمی در نقش نایی جان در فیلم باشو، غریبه کوچک

قیصر با بازی بهروز وثوقی در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی ۱۳۴۸

آقای حکمتی با بازی پرویز فنی زاده در فیلم رگبار به کارگردانی بهرام بیضایی ۱۳۵۱

نایی جان با بازی سوسن تسلیمی در فیلم باشو غریبه کوچک به کارگردانی بهرام بیضایی ۱۳۶۵

علی خوش دست با بازی سعید راد در فیلم تنگنا به کارگردانی امیر نادری ۱۳۵۲

مجید ظروفچی با بازی بهروز وثوقی در فیلم سوته دلان به کارگردانی علی حاتمی ۱۳۵۶

خورشید با بازی داریوش ارجمند در فیلم ناخدا خورشید به کارگردانی ناصر تقوایی ۱۳۶۶

امیرو با بازی مجید نیرومند در فیلم دونده به کارگردانی امیر نادری ۱۳۶۳

سیما ریاحی با بازی هدیه تهرانی در فیلم شوکران به کارگردانی بهروز افخمی ۱۳۷۹

بازیگرانی مانند بهروز وثوقی، فردین با نقش علی بی غم در فیلم گنج قارون و گوگوش برای نقش بیتا در این فهرست گنجانده شده اند.

عزت الله انتظامی در نقش مش حسن در فیلم گاو

از بین سی شخصیت برتر این فهرست فیلم های داریوش مهرجویی با هفت شخصیت در صدر است.

عزت الله انتظامی با 11 و بهروز وثوقی با 9 نقش مختلف، نقش بیشترین شخصیت های برتر سینمای ایران را بازی کرده اند. در میان بیست شخصیت نخست بهروز وثوقی با سه شخصیت و تعداد امتیازها در این زمینه رکورد دار است، اما در تنوع شخصیت ها عزت الله انتظامی در صدر قرار دارد.

بر مبنای این نظر سنجی سوسن تسلیمی و نیکی کریمی هر کدام ایفاگر نقش شش شخصیت برتر بوده اند و شهره آغداشلو با سه فیلم در فهرست نهایی جای گرفته، در حالی که او فقط همین سه فیلم را در سینمای ایران بازی کرده است.

تنها فیلمساز زن این مجموعه رخشان بنی اعتماد است که با شخصیت های فیلم هایش به جمع سی نفر اول رسیده است. هردوی این شخصیت ها زن هستند: طوبا در فیلم زیر پوست شهر و آفاق در فیلم نرگس.

با اینکه آثار تلویزیونی در این نظر سنجی مطرح نبوده، اما نیما حسنی نسب در ماهنامه فیلم نوشته است مجموعه تلویزیونی دایی جان ناپلئون با قدرت خودش را به نظرخواهی تحمیل کرده و هم در بین بیست نفر اول نماینده دارد و هم رکورددار تعداد شخصیت است.

مجموعه های تلویزیونی بعدی عبارتند از: هزاردستان، قصه های مجید، کوچک جنگلی و روزی روزگاری.

بهروز وثوقی در نقش قیصر در فیلم قیصر

سه شخصیت از سینمای مستند نیز در انتخاب های منتقدان دیده می شود: آسیدعلی میرزا در فیلم پ مثل پلیکان ساخته پرویز کیمیاوی، ریزعلی از فیلم اون شب که بارون آمد ساخته کامران شیردل و حسین سبزیان در فیلم کلوزآپ به کارگردانی عباس کیارستمی.

نکته جذاب دیگر نتایج این نظر سنجی حضور پنج اقتباس ادبی در 31 انتخاب اول است: مش حسن از کتاب عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی، ناخدا خورشید برمبنای اثر داشتن و نداشتن از ارنست همینگوی، میم از داستان درخت گلابی نوشته گلی ترقی، مش قاسم در مجموعه دایی جان ناپلئون از کتابی به همین نام نوشته ایرج پزشکزاد و سارا بر مبنای نمایشنامه خانه عروسک نوشته هنریک ایبسن.

بر اساس نظرسنجی انجام شده توسط ماهنامه فیلم جوان ترین شخصیت های برگزیده امیرو در فیلم دونده، باشو در باشو غریبه کوچک و میم در درخت گلابی و مسن ترین شخصیت مادر در فیلم مادر ساخته علی حاتمی است.


عکس ها از ماهنامه فیلم

 

منبع: http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/09/040911_la-pa-mahnamehfilm.shtml


نویسنده : - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


این دو فیلم و اخیرا در سینما دیدم. هیچ کدوم شاهکار نبودن.

اول زندگی با چشمان بسته: موضوعش خیلی جالب بود. ولی به نظرم خیلی می‌تونست بهتر باشه. ریتم فیلم کنده. به صورت اغراق آمیزی از آب به عنوان نماد استفاده شده. بازیا خوب بود. ولی کلا فیلم خیلی اغراق آمیز بود. دیالوگ‌های مشابهی راجع به وضعیت زنان بارها تکرار می‌شه. ولی به نظرم ارزش دیدن و داره.

آلزایمر: راستش اصلا از این فیلم خوشم نیومد. تو سینمایی هم که داشتم این فیلم و می‌دیدم یه مشکلی پیش اومده بود. شاید به خاطر این باشه. ولی من کلا حرف‌هایی که فراستی تو برنامه هفت راجع به این فیلم زد و قبول دارم. داستانش ناقصه. سعی داره حالت زنه (مهتاب کرامتی) رو به ایمان ربط بده ولی بیشتر شبیه جنونه. یعنی هیچ رابطه‌ای با ایمان نداره. بازی مهدی هاشمی خیلی قشنگ بود. این تنها نکته‌ی این فیلمه.


نویسنده : - ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


نظرخواهی از 40 منتقد و نویسنده‌ی سینمایی
«سینمای ملی» قطعاً تعریف جامع و مشخصی ندارد، ولی مصداق‌ها و مؤلفه‌هایی دارد که می‌شود با نام بردن از آن‌ها به تعریفی از «سینمای ملی» هر کشور رسید. این نظرخواهی به این قصد انجام شد که با حاصل جمع انتخاب‌های منتقدان و نویسندگان سینمایی به فهرستی از آثار ملی سینمای ایران برسیم و تصویر مشخص‌تری از مصداق‌های این واژه‌ی پرکاربرد این روزها داشته باشیم. منتقدان ده یا بیش‌تر از ده فیلمی را که به نظرشان در زمینه‌های مختلف مثل حال‌وهوا، فضا و شخصیت‌پردازی و زمینه‌های فرهنگی مصداق تعریف «سینمای ملی» است، انتخاب کردند. در جمع‌بندی نهایی آرا، به دلیل نزدیکی رأی چند فیلم و به قصد تنوع و تجسم تصویری جامع‌تر از «سینمای ملی»، بیست فیلم را به عنوان برگزیدگان سینمای ملی ایران در سی سال اخیر انتخاب کرده‌ایم.
جمع‌بندی رأی‌ها: اجاره‌نشین‌ها 19 امتیاز/ باشو غریبه‌ی کوچک 19 امتیاز/ مادر 19 امتیاز/ ناخدا خورشید 14 امتیاز/ هامون  14 امتیاز / ناصرالدین‌شاه آکتور سینما 13 امتیاز/ بچه‌های آسمان 11 امتیاز/ قصه‌های مجید 11 امتیاز/ حاجی واشنگتن 10 امتیاز/ درخت گلابی 9 امتیاز/ سفر به چزابه 9 امتیاز/ نیاز  9 امتیاز/ بودن یا نبودن 8 امتیاز/ دندان مار 8 امتیاز/ مرگ یزدگرد 8 امتیاز/ مهمان مامان 8 امتیاز/ شوکران 7 امتیاز/ مهاجر 7 امتیاز/ خانه دوست کجاست؟ 6 امتیاز/ مادیان 6 امتیاز.

 

منبع: شماره: ۳۸۳ (ویژه‌ی روز ملی سینما - نیمه‌ی دوم شهریور ۱۳۸۷)


نویسنده : - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


فلیم فوق‌العاده‌ای بود. در واقع بهترین فیلمی بود که تو این چند سال اخیر تو سینما دیده بود. از این فیلم بیشتر از جدایی نادر از سیمین خوشم اومد. فاطمه معتمد آریا، صابر ابر، نگار جواهریان همه عالی بودن.


نویسنده : - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


دانلود به صورت تورنت.

لطفا کسانی که دانلود کردند زود از torrent client شون حذف نکنن و بزارن بقیه هم دانلود کنن. 

یعنی مثلا در uToorrent بعد از اینکه دانلود کامل شد فایل و حذف و یا متوقف نکنن. بزارن بمونه. 

توصیه‌ی مهم: حتما اولین بار که فیلم و می‌بینید بدون زیر نویس ببینید. مطمئن باشید نیازی به زیر نویس نیست.

لینک ۱

لینک ۲


نویسنده : - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دانلود و تگ سینما


این فیلم و امروز (در واقع دیشب. تکرارش امروز بود) از من و تو۱ دیدم.  خیلی فیلم خوبی بود. آدم‌ها نقطه‌ی محکمی برای تکیه کردن نیستن. فقط باید به خودش تکیه کرد. موضوعش شباهتی به پری داشت. به نظرم خیلی بهتر از پری بود. این منوتو هم همین یه برنامش دیدن داره. قبلا هم یار پنهان و از من و تو دیده بودم. به نظرم بهترین فیلم تهمینه میلانیه. من دیدن بانو رو به همه توصیه می‌کنم. فیلم گویا ۸ سال توقیف بوده. انگار به خاطر اینکه تصویر زن بی‌حجاب و نشون داده البته تو فیلمی که من دیدم همیچین چیزی نبود. شاید حذفش کرده بودن. شایدم اصلا نبوده. یکی از بهترین کار‌های مهرجوییه.


نویسنده : - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


مطلبی که در شماره ۴۰۰ ماهنامه فیلم چاپ شده.  به نظر می‌رسه این ماهنامه هر ۱۰ سال مطلب مشابهی چاپ می‌کنه و از گروهی منتقد دعوت می‌کنه بهترن فیلم‌های ایران و جهان رو انتخاب کنند. فقط قسمت ایرانش رو می‌زارم.

بهترین فیلم‌های زندگی ما
به انتخاب: محسن آزرم، بهداد آوند امینی، آیدین آغداشلو، محمد آقازاده، بابک احمدی، جمشید ارجمند، لیلا ارجمند، مازیار اسلامی، بیژن اشتری، محمد اطبایی، ملک‌منصور اقصی، مینا اکبری، سعید الیاسی، محمدرضا باباگلی، محمد باغبانی، عباس بهارلو، محسن بیگ‌آقا، مانی پتگر، امیر پوریا، عبدالله تربیت، بهروز تورانی، رضا تهامی، مسعود ثابتی، محمد جعفری، شهرام جعفری‌نژاد، مصطفی جلالی‌فخر، عزیزالله حاجی‌مشهدی، نیما حسنی‌نسب، حسن حسینی،  محمد حقیقت، سعید خاموش، احسان خوش‌بخت، آرش خوش‌خو، مهرزاد دانش، رضا درستکار، پرویز دوائی، شاهرخ دولکو، خسرو دهقان، اشکان راد، هوشنگ راستی، شادمهر راستین، شهزاد رحمتی، بهزاد رحیمیان، بهرنگ رجبی، تورج زاهدی، محمد سلیمانی، محسن سیف، آنتونیا شرکا، محمد شکیبی، ایرج صابری، روبرت صافاریان، حمیدرضا صدر، ناصر صفاریان، تهماسب صلح‌جو، احمد طالبی‌نژاد، جواد طوسی، بهزاد عشقی، شاپور عظیمی، ابوالحسن علوی طباطبایی، مسعود فراستی، امیر قادری، رحیم قاسمیان، سعید قطبی‌زاده، زاون قوکاسیان، سعید کاشفی، رضا کاظمی، کیوان کثیریان، ایرج کریمی، پیروز کلانتری، هوشنگ گلمکانی، حسین گیتی، کامیار محسنین، محمدسعید محصصی، محمد محمدیان، علیرضا محمودی، سعید مستغاثی، داود مسلمی، مجید مصطفوی، علیرضا معتمدی، حسین معززی‌نیا، مسعود مهرابی، احمد میراحسان، امید نجوان، اصغر نعیمی، حمید نفیسی، خسرو نقیبی، جهانبخش نورایی، یاشار نورایی، پرویز نوری، عباس یاری، صفی یزدانیان، اصغر یوسفی‌نژاد

گوزنهافیلم‌های برگزیده‌ی ایرانی
1. گوزنها (مسعود کیمیایی، 1354)/ 2. باشو، غریبه‌ی کوچک (بهرام بیضایی، 1368)/ 3. سوته‌دلان (علی حاتمی، 1356)/ 4. درباره‌ی الی... (اصغر فرهادی، 1388)/ 5. هامون (داریوش مهرجویی، 1369)/ 6. تنگنا (امیر نادری، 1352)/ 7. گاو (مهرجویی، 1348)/ 8. ناخدا خورشید (ناصر تقوایی، 1366)/ 9. ناصرالدین‌شاه آکتور سینما (محسن مخملباف، 1371)/ 10. آرامش در حضور دیگران (ناصر تقوایی، 1352)/ کندو (فریدون گله، 1354)
و 
قیصر (کیمیایی، 1348)/ خشت و آینه (ابراهیم گلستان، 1344)/ دونده... (امیر نادری، 1364)/ اجاره‌نشینها (مهرجویی، 1366)/ بودن یا نبودن (کیانوش عیاری، 1377)/ زیر درختان زیتون (عباس کیارستمی، 1373)/ رگبار (بیضایی، 1351)/ خانه‌ی دوست کجاست (کیارستمی، 1367)/ طعم گیلاس (کیارستمی، 1378)

 

منبع: http://www.film-magazine.com/archives/archive.asp?magid=29

 


نویسنده : - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


واقعا برام عجیبه که بعضی‌ها حرف از رقابت این فیلم با اخراجی‌ها۳ می‌زنن. البته من هنوز اخراجیها۳ رو ندیدم و هیچ تمایلی هم به دیدنش ندارم. ولی قبلا هم گفتم که دانلودش کردم که اگه کسی هوس کرد ببینه بهش بدم.

در سایت سی نت یاد داشت جالبی در این مورد هست با عنوان:

"اخراجیها" یا "جدایی نادر از سیمین" ؛ مساله این است

در این یادداشت نویسنده مقایسه‌ی این دو فیلم را از جنبه‌های مختلف بررسی می‌کند.در جایی از این یادداشت می‌گوید: ((و اما از همه نکات جالبتر مقایسه آمار فروش دو فیلم است. اخراجیها بعنوان یک کمدی (مثلا) مانند همه کمدیهای دورانش حتی بدون هرگونه تبلیغی لااقل 100میلیون میفروشد. چون از هر قشری بیننده دارد دقیقا مانند سیاست رسانه ملی که هرسال فقط طنز میسازد چون فکر می کند همه را پای تلویزیون مینشاند. این وصف حال تمام کمدی های سینمای ماست. چه نازل (افراطیها) و چه فاخر (پسر آدم دختر حوا). اما جدایی نادر از سیمین یک فیلم تلخ است که برای بیننده ای که صرفا هدفش از سینما رفتن تفریح کردنست و بس هرگز انتخاب اول نیست و اینکه فیلمی با این مشخصه بمانند شاهکار قبلی فرهادی میلیاردی شود یک موفقیت استثناییست. هم برای فیلم و هم برای جامعه ی نسبتا بیتفاوتمان.))

کافیه یه سری به وبلاگی که با نام مسعود ده‌نمکی هست بزنید تا جو این جور آدم‌ها رو ببینید.

در یکی از پست‌های وبلاگ یادداشتی از فرد دیگری نقل شده است:

و اما تو ای برادر مسعود!

«قل الله ثم ذرهم و فی خوضهم یلعبون». تو کار خودت را بکن و بگذار این جماعت مشغول بازی‌های جشنواره‌ای خویش باشند. راه ما با راه آن‌ها تقاوت دارد. «چه جنگ باشد چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد» و راه اینان از برلین و کن. بگذار آن‌ها دل‌خوش به دست دادن با برلینی‌ها و سوت و کف آنها باشند. آنها دغدغه‌ی «خرس» دارند نه مردم. «متوهم الفکران» برای «خرس»ها است که فیلم می‌سازند. فیلم می‌سازند که در قبالش خرس بگیرند. با خرس‌ها می‌رقصند نه با سور و ساز مردم.

 

اما تو ای برادر! هم چنان از مردم بساز. از مجید سوزوکی‌ها، بایرام لودرها و سید انقلابی‌ها. و از جریان نفاق و حاجی گرینف‌ها و دباغ‌ها. و از قرمز و آبی.

و اصلا من اگر جای تو بودم «اخراجی‌های 4» ر ا هم می‌ساختم. و موضوع آن را  اختصاص می‌دادم به تصویر کاریکاتوری و کمیک همین متوهم الفکران.


نویسنده : - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


How many lives do we live?

How many times do we die

 

They say we all lose 21 grams

at the exact moment of our death.

Everyone.

And how much fits into 21 grams?

How much is lost?

When do we lose 21 grams?

How much goes with them?

How much is gained?

How much is gained?

21 grams.

The weight of a stack of five nickels,

the weight of a hummingbird.

A chocolate bar.

How much do 21 grams weigh?

این دیالوگ آخر این فیلم بود. نمی‌دونم چرا تا حالا این فیلم و ندیده بودم.

لینک IMDB

 


نویسنده : - ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


بالاخره موفق شدم این فیلم و ببینم. تا حالا ساعت ۱ شب (درواقع بامداد) نرفته بودم سینما. عالی بود. از بازی شهاب حسینی خیلی خوشم اومد. تمی شبیه فیلم‌های قبلیش داشت. منظورم قضاوت کردن و دادگاهه. ضعف قانون و نشون می‌داد. به خاطر چیز‌های خیلی کوچیک چقدر می‌تونست حکم عوض شه. امیدوارم اصغر فرهادی باز هم فیلم بسازه. آخر فیلم و باز گذاشته بود مثل فیلم قبلی. من شخصا خیلی ناراحتم از اینکه چرا اخراجی‌ها۳ بیشتر از این فیلم فروش کرده. چی می‌شه که آدم‌هایی پیدا می‌شن که به جای هم‌چین فیلمی میرن اخراجی‌ها می‌بینم. البته من چون اخراجی‌ها رو ندیدم نمی‌تونم راجع بهشت قضاوت کنم. ولی نمی‌خوام برای این فیلم پولی خرج کنم. کیفیت روی پرده شو دانلود کردم از اینجا. ولی کیفیتش خیلی بده. خودم که اصلا قصد دیدنشو ندارم دانلود کردم که اگه یکی خواست ببینه بدم ببینه. از یه طرف یه سری آدم ۳، ۴ بار برای جدایی نادر از سیمین می‌رن سینما که به نظرم واقعا هم می‌ارزه از این فیلم باید بیشتر حمایت کرد، یه سری آدم دیگه هم پیدا می‌شن که میرن اخراجی‌ها می‌بینن. اگه اخراجی‌ها رو دیده بودم بیشتر بد و بیراه می‌گفتم. قطعا جدایی نادر از سیمین بهترین فیلمی بود که تو سینما دیده بودم.


نویسنده : - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


بخشی از دیالوگ این فیلم. وقتی آلپاچینو تو رستوران مست کرده. بعد از اینکه زنش میره. البته به زنش هم حرف‌های جالبی می‌زنه.

What're you looking at?

You're all a bunch
of fucking assholes.

You know why?

You don't have the guts
to be what you want to be.

You need people like me.

You need people like me...

so you can point
your fucking fingers...

and say, "That's the bad guy."

So...

what does that make you?

Good?

You're not good.

You just know how to hide...

how to lie.

Me, I don't have that problem.

Me, I always tell the truth.

Even when I lie.

So say good night to the bad guy!

Come on.

The last time you gonna see
a bad guy like this again...

let me tell you.

Come on. Make way for the bad guy.

There's a bad guy coming through!

البته مسلما بهتره که اینا رو از زبان آلپاچینو بشنوید.


نویسنده : - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


بخشی از دیالوگ راننده تاکسی. واقعا فیلم فراموش نشدنیه.

Here is a man

who would not take it anymore.

A man who stood up against the scum,

the cunts, the dogs, the filth, the shit.

Here is someone who stood up.

 


نویسنده : - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


خسته شدم از اینکه هی تعریف این فیلم و می‌شنوم ولی نمی‌تونم ببینم. حالا معلوم نیست تا کی باید صبرکنم که این فیلم بره سینما.


نویسنده : - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


چند هفتست همش دارم بد میارم. یعنی همه چی خیلی بدتر از چیزی که فکر می‌کنم از آب در میاد. بدشانسی پشت بدشانسی. نمی‌دونم منشا این بدبختی‌ها کجاست. چی عوض شده. کجا خراب شده. آخه چرا؟ می‌شه گفت خیلی وقته هیچ اتفاق خوبی برام نیفتاده. البته اتفاقات بد هم از یه حدی بدتر نبوده شاید همین جای شکر باقی بزاره. بهتره یه بار دیگه سوره‌ی روم و بخونم. حس می‌کنم خدا منو فراموش کرده. یاد هامون می‌یفتم. البته مسلما من به اندازه هامون بدبخت نشدم. از اون صحنه‌ای که داره دیوونه می‌شه تو ماشین داره ویراژ می‌ده. منتظر یه اتفاقی بیافته. می‌گه خدایا فقط یه معجزه. فیلم هامون طوری که آدم بعدا ارزششو می‌فهمه. واقعا فیلم فراموش نشدنیه.


نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


واقعا فیلم قشنگی بود. بازی نگار جواهریان خیلی خوب بود. چقد خوب می‌تونه نقش‌های مختلف بازی کنه.

مشخصات فیلم:

کارگردان: همایون اسعدیان

تهیه کننده: منوچهر محمدی

فیلمنامه‌نویس: حامد محمدی

بازیگران: بهرزو شعیبی – نگار جواهریان – سحر دولتشاهی – جواد عزتی – رضا رادمنش – مهران رجبی

مدت: ۹۷ دقیقه

صدابردار: ساسان نخعی

صداگذار: ساسان نخعی – مسعود بهنام

طراح صحنه و لباس: مرجان گلزار

چهره پرداز: مهرداد میرکیانی

فیلمبردار: حسین جعفریان

تدوینگر: بهرام دهقانی

موسیقی: آریا عظیمی نژاد

مدیر تولید: مجید کریمی

خلاصه داستان:

سیدرضاطلبه ای که به تازگی با خانواده اش به تهران آمده، تا در کلاس های استاد اخلاقی که وصف او را بسیار شنیده است شرکت کند.اما متوجه بیماری خاص همسرش زهرا می شود و به ناچار برای تهیه هزینه درمان او تغییراتی در شیوه زندگیش می دهد.

 


نویسنده : - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


فیلم فوق‌العاده‌ای بود. از معدود فیلم‌هایی که خیلی من و تحت تاثیر قرار داد. یکی از بهترین فیلم‌هایی بود که دیدم.


نویسنده : - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


امشب فیلم میکس و دیدم. فکر نمی‌کردم اینقدر فیلم خوبی باشه.

میکس ( ۱۳۷۸)
 کارگردان :
 داریوش مهرجویی
 نویسنده :
 داریوش مهرجویی
 

خلاصه داستان : چند روز بیشتر به شروع جشنواره نمانده و فیلمی که خسرو ساخته در مرحله صداگذاری دچار مشکل شده، فرسودگی دستگاه های فنی، قطع و وصل مدام برق، آماده نبودن موسیقی متن و خستگی عوامل فنی که به طور شبانه روزی مشغول به کار هستند باعث ایجاد فضایی پرتنش و عصبی کننده شده است. از سوی دیگر الزام حضور فیلم در جشنواره که شرط لازم برای نمایش عمومی آن در سال آینده است، باعث شده تهیه کننده هم لحظه به لحظه فشار بیشتری برای آماده شدن فیلم به خسرو وارد کند، در حالی که هنوز مونتاژ فیلم کامل نشده و حتی چند صحنه ای را که در مراحل آخر فیلمبرداری کرده اند از لابراتوار به دستشان نرسیده است. خسرو تمام انرژی خود را به کار می گیرد و با خواهش و تمنا عوامل را تشویق به ادامه کار می کند. در حالی که امیدی به آماده شدن فیلم در زمان مقرر نیست. ناصر چشم آذر آهنگساز فیلم هم دچار بحران روحی است و از آماده کردن موسیقی متن طفره می رود و وقتی خسرو با شگردهای مختلفی او را به استودیوی ضبط موسیقی می برد، خستگی نوازندگان مانع از اجرای موسیقی می شود و دست آخر چشم آذر یک تنه با سینتی سایزر موسیقی را اجرا می کند. در میان هجوم این مصائب که باعث افزایش استرس خسرو شده، گروه سازنده فیلم هم چندان دل به کار نمی دهند و بار نگرانی او را با همکاری شان کاهش نمی دهند. در میان این همه گرفتاری چند صحنه ای از فیلم سانسور می شود که نیازمند دستکاری تدوین و حضور مجدد بازیگران برای صدابرداری است. اما لیلا حاتمی و علی مصفا دو بازیگر فیلم با همدیگر قهر کرده اند و حاضر به گفتن جمله هایشان نیستند. وقتی محمدرضا شریفی نیا آن دو را آشتی می دهد و مشکل را حل می کند، نوبت امید روحانی است که با حضور بی موقع خود و تقاضای مصاحبه در آن وانفسا خسرو را کلافه تر می کند. سرانجام فشار کار خسرو را دچار جنون می کند و قصد دارد همه چیز را به هم بریزد اما افراد گروه، او را به یک صندلی می بندند و کار را ادامه می دهند. روز نمایش فیلم قرار می شود نمایش حلقه های آماده فیلم شروع شود تا باقی پرده ها برسد، اما وقفه های بین رسیدن پرده ها به سینما حوصله تماشاگران را سر برده و تعدادی از آنها از شدت کلافگی روی سن سالن نمایش کمدی مسخره ای را اجرا می کنند.

بازیگران:

خسرو شکیبایی - نگار فروزنده - محمدرضا شریفی نیا - علی مصفا - فردوس کاویانی - جهانگیر میرشکاری - حسن حسندوست - اصغر شاهوردی - ناصر چشم آذر - امید روحانی - قاسم عابدینی - محمود کلاری - لادن طباطبایی - گوهر خیراندیش - مرضیه برومند - مهناز انصاریان - لیلا حاتمی - عزت الله انتظامی - نیکی کریمی - بیتا فرهی - رخشان بنی اعتماد - روبیک منصوری -

 کارگردان:


داریوش مهرجویی -


نویسنده : - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


این فیلم و دیشب دیدم. فیلم فوق العاده‌ای بود. من که خیلی لذت بردم. این فیلم و به همه افراد بالای ١۵ سال توصیه می‌کنم. من خودم به بعضی شخصیت‌های فیلم خیلی احساس نزدیکی می‌کنم.

نام فیلم:  املی/امیلی

کارگردان: Jean-Pierre Jeunet

سال ساخت:  2001

کشور سازنده:  فرانسه، آلمان

درجه: R  برای صحنه های جنسی

یه نقد خوب برای این فیلم میارم:

Amelie

رسیدن یک دختر و پسر درونگرا در عمل، (امر) اتفاق غیرممکن یا محالی به نظر می رسد. آدم های درونگرا، معمولاً کسی را وارد دنیای ذهنی خودشان نمی کنند. یا طوری رفتار نمی کنند که وارد خودآگاه ذهن کسی بشوند. آنها برای خودشان خوشند و در رویاهای خودشان، قصر می سازند. فیلم «آملی»، با توجه به اطلاعات imdb یک فیلم بلژیکی به زبان فرانسوی به کارگردانی (Jean-Pierre Jeunet) ژان پیر ژنوت و بازی Audrey Tautou آدری تائوتو است. از آن جا که فیلم بلژیکی است مطمئن باشید بازیگرانش را هیچ جا ندیده اید.

 

درباره آملی

آملی، مجموعه ای از درونگراها

آملی یک درونگرای احساسی است. او از بچگی همبازی نداشته است. به تنهایی عادت کرده است. و برای خودش قصر ساخته. پنج سال توی کافه ای به نام بار اسیاب 2، گارسونی می کند. اما یکی از همین روزها ناگهان با مردی روبرو می شود که دارد از زیر یک دستگاه عکاسی خودکار، عکس های خرد شده را در می آورد. پسر را هم یک درونگرا حس می کند. در دیدار اول، این احساس به او دست نمی دهد. دیدارهای دوباره و دوباره آنها باعث شکل گیری عشقی می شود که در حالت عادی شدنی نیست.

لوسین، شاگرد مغازه میوه فروشی

با این که فیلم بلژیکی است، اما در پاریس اتفاق می افتد. آملی از لوسین، شاگرد میوه فروشی سر کوچه شان، خوشش می آید. چون لوسین حس عاشقانه ای با میوه های توی جعبه و چیده شده دارد. و این کار او صاحبکار برونگرایش را به شدت اذیت می کند. لوسین یک درونگرای احساسی است. صحنه هایی که آملی سعی می کند انتقام لوسین را از صاحبکارش بگیرد، جزو صحنه هایی است که با آن گریه کردم. تمام عمر دوست داشتم از برونگراهایی که درونگراها را مسخره می کنند انتقام بگیرم!

دومینیک برودوتی، صاحب جعبه اسباب بازی

یکی از سنگ های پایین دیوار خانه آملی، با برخورد در گرد عطر بیرون می آید و آملی یک جعبه اسباب بازی در محفظه پشت سنگ پیدا می کند. سعی می کند که آن را به صاحبش برگرداند. این موضوع را با پدرش در میان می گذارد. پدرش هم که یک درونگرا است از ابراز احساسات در مورد سؤال دخترش طفره می رود. با این حال وقتی از یک تمثال بابانوئل که در فیلم به آن می گویند «جن» و مربوط به کودکی اش هست صحبت می کند، غیر مستقیم به آملی می فهماند که نوستالژی همیشه زیباست. املی، جعبه اسباب بازی را با تمام محتویاتش با شیوه خاص خودش به صاحبش برمی گرداند. این کار باعث می شود که مرد 50 ساله ای که از پیدا شدن اسباب بازی اش در یک کیوسک تلفن که اتفاقی زنگ خورده و جعبه اسباب بازی اش را پس داده، به شدت خوشحال شود و به دختر و نوه اش بعد از سال ها سر بزند.

نینو، صاحب آلبوم عکس های 3×4 به هم چسبیده و دافائل، پیرمرد نقاش

از آن جا که آملی درونگراست، نمی تواند احساسش را به طور واضح به نینو، مردی که خرده عکس ها را از زیر دستگاه بیرون می کشد، نشان بدهد. اولین بار که سعی می کند این کار را بکند، ناگهان نینو دنبال چیزی می دود و سوار موتورش می شود تا به شخص خاصی برسد. اما یکی از خورجین های موتورش می افتد و آملی را با دنیای کسی که با او احساس همذات پنداری کرده آشناتر می کند. جمع کردن خرده عکس ها و چسباندن آنها به همدیگر، اتفاقی نیست که برای یک انسان برونگرا جذاب باشد. پس تا حدودی حدس آملی درست از آب درآمده. آملی عکس ها را به پیرمرد نقاش چند طبقه پایین تر نشان می دهد. پیرمرد نقاش، به بهانه نقاشی حالت چشمان دختر تابلو اش، با آملی حرف می زند. نقاش بدون این که مستقیماً چیزی را به آملی بگوید، سعی می کند او را ترغیب کند تا دست از عشقش نکشد. نقاش آدم های درونگرا را خوب می شناسد. خودش هم یک درونگرای شهودی است که با اثرش خودش را نشان می دهد. آملی با یک نقشه عجیب، بدون این که سعی کند دستش رو بشود و راحت به دست بیاید، آلبوم را به نینو پس می دهد و از او تقاضای ملاقات می کند. او را به بار دعوت می کند اما توان روبرو شدن با نینو را ندارد. از طریق یکی از دوستانش، کاغذی را توی جیب نینو می گذارد. دوباره با او قرار می گذارد و باز هم همان اتفاق می افتد. او درونگرا است. نمی تواند احساسش را علنی کند.

نینو آدرس خانه آملی را از همکارش می گیرد. تا دم خانه آملی می آید و از پشت در صدایش می کند. آملی در را باز نمی کند. از زیر در کاغذی را رد می کند که رویش نوشته: «برمی گردم». پیرمرد به آملی زنگ می زند و از او می خواهد که ویدیوی توی اتاق خوابش را ببیند. پیرمرد با ویدیوی خانگی اش که خواهرزنش به او هدیه داده نواری ضبط می کند و باز هم غیرمستقیم و به شیوه انسان های درونگرا، به آملی می گوید که دست از عشقش نکشد. جمله ای که در فیلم خیلی دوستش داشتم این بود. پیرمرد نقاش توی ویدئو می گوید: «من از بچگی استخوان بندی محکمی نداشتم. و همیشه مثل یک کریستال قابل شکستن بودم. تو برعکس من استخوان بندی درستی داری و می تونی حساب روزگار رو برسی. اما اگه از دستش بدی، قلبت مثل استخوان های من شیشه ای می شه.»

وقتی دو آدم درونگرا به هم می رسند، با سکوت به همدیگر ابراز علاقه می کنند. ابراز علاقه آملی و نینو، از آن صحنه هایی است که حسرت آن به دل همه درونگراها می ماند.

 

جذابیت های فیلم

زیبایی فیلم فقط برای درونگراها قابل درک است. شیوه های ابراز علاقه آملی مثل فلش کشیدن وسط پارک برای کشاندن نینو به سمت دوربین تا از درون آن آملی را از دور ببیند، قرار گذاشتن با عکس های خرد شده در زیر دستگاه عکاسی خودکار و نوشتن دستخط برای همدیگر، ابراز عشق در سکوت و کمک هایی که به دیگران می کند و حتی حاضر نیست کسی بداند که او این کارها را می کند فقط برای یک درونگرا قابل درک است.

شغل های عجیب و غریب نینو و کارهایی که می کند، مثل نقش اسکلت در تونل وحشت و سر و صدا کردن در گوش مسافران ترن، جمع کردن عکس های خرد شده توسط دستگاه عکاسی خودکار، کار کردن در یک فروشگاه فیلم های شهوت انگیز و رفتن توی لباس بابانوئل.

برای یک برونگرا که نمی تواند بدون ابراز مستقیم علاقه اش را نشان بدهد، دیدن فیلم آملی هیچ لذتی ندارد. حتی شیوه های لذت بردن در این فیلم زیبا است. آملی از دست کردن توی کیسه حبوبات، شکستن یخ روی ژله و... لذت می برد. دومینیک برودوتی از جعبه اسباب بازی اش. شاید خیلی از برون گراها حتی یادشان نمی آید در کودکی چه بازی هایی می کرده اند. لوسین با رفتار بچگانه اش زنده است. او دانشجوی هنر است. و نینو هم با کارهای عجیب و غربیش و این که در بچگی به شدت از طرف بقیه بچه ها اذیت می شده است. برونگراهای پر سر و صدایی که به ابراز علاقه مستقیم نیاز دارند نمی توانند از جزئیات این فیلم لذت ببرند.

منبع : http://mosiomard.persianblog.ir/post/33

جوایز و افتخارات:

املی برای 5 اسکار نامزد شده، 49 جایزه گرفته و 38 نامزدی دیگر را هم در کارنامه خودش دارد

مدت فیلم: 129 دقیقه

لینک فیلم در IMDB:
http://imdb.com/title/tt0211915/



نویسنده : - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


گاو (1348)
فیلم مطرح، نام‌دار و تحسین‌شده بود اما موقع نمایش عمومی دچار مشکل شد. تهیه‌کننده‌اش – وزارت فرهنگ و هنر وقت – و نهادهای تصمیم‌گیری سینما فیلم را افراطی خواندند و اعلام کردند که نمایش فقر و سیاهی و حال و روز تلخ مردمان روستایی در ایران، به ترقیات! کشور نگاهی منفی دارد. گاو به محاق توقیف رفت تا بالاخره با نوشته‌ای در ابتدای فیلم به پرده آمد؛ در این نوشته آمده بود که ماجراهای فیلم در سال‌های دور و قبل از دوران اصلاحات شاه و مردم می‌گذرد!
دایره مینا(1354/ نمایش 1356)
تصویر بی‌پرده و نئورالیستی مهرجویی از اوضاع اسف‌بار بهداشت در آن سال‌ها به مذاق متولیان خوش نیامد. دایره مینا درباره دلالی خون و فقر و نکبت حاشیه‌نشین‌ها بود و طبیعی بود که موضوعش را برنتابند. اعتراض‌ها و شکایت‌ها از هر طرف – چه دولت و چه پزشکان و مسوولان درمانی – باعث شد که فیلم سه سال دیرتر اکران شود. در عوض، در تنها باری که سینما توانست مفهوم تعهد اجتماعی را جلوه‌ای عینی و مشخص بدهد، فیلم باعث شد تا سازمان انتقال خون ایران راه‌اندازی شود.
مدرسه‌ای که می‌رفتیم (1359/ نمایش در 1369)
اولین فیلم پس از انقلاب مهرجویی هم به سرنوشت فیلم‌های همتاهایش دچار شد. تعبیرهای مختلف از تصویر نمادین مهرجویی و مدرسه و ناظم و محیط و بچه‌هایش باعث شد تا فیلم امکان نمایش پیدا نکند. مهرجویی با این فیلم با مفهوم تفسیرهای شخصی و تعبیرهای سلیقه‌ای و کج‌فهمیِ نمادگرایی آشنا شد. معضلی که باز هم سراغش آمد و فیلم‌ها را از نفس انداخت.
هامون (1368)
فیلم در جشنواره مقبول افتاد و جوایز رسمی جشنواره را گرفت، به خاطر فرهنگ علی‌خواهی تحسین شد و اکران عمومی و اقبال گسترده‌ای پیدا کرد. محبوبیتش روز به روز بیشتر شد و فیلم کالت مهم سینمای پس از انقلاب لقب گرفت. حدود دو دهه بعد، برنامه تلویزیونی «سینما ماوراء» به قصد تبیین همین نکته‌ها فیلم را نشان داد. نمایش نسخه تکه‌پاره فیلم و حذف‌های متعدد و نامربوط فیلم صدای خیلی‌ها را درآورد، از جمله مهرجویی که برای اولین بار با نامه‌ای سرگشاده به این سلاخی فرهنگی اعتراض کرد. چند ماه بعد، مستند «هامون‌بازها» (مانی حقیقی) هم که تصویری از اشتیاق طرفداران فیلم است، برای نمایش تلویزیونی کوتاه شد تا حکایت هامون و تلویزیون ادامه پیدا کند.
بانو (1370/ نمایش در 1376)
تشبیه‌های عجیب و غریب درباره موضوع و لوکیشن و شخصیت‌های فیلم، در اجاره‌نشین‌ها هم بود. اما تبعات گرانش گریبان بانو را گرفت. تمثیل و استعاره و سمبلیسم الحاقی به داستان، سوتعبیرهای آن‌چنانی را با خود آورد و بانو در شب نمایش در جشنواره فجر توقیف شد. توقیفی طولانی و تلخ که فلم را نابود و زحمت و هنرنمایی عواملش را هدر کرد. سال‌ها بعد، وقتی تلقی‌های سلیقه‌ای تغییر کرد، بانو رنگ پرده را دید، اما دیگر سودی نداشت. یکی از بهترین‌های سازنده‌اش، با سوتفاهم‌های سلیقه‌ای، قدر ندیده‌ترین کار کارنامه مهرجویی شد.
مهمان مامان (1382)
فیلم ساده و صمیمی و ایرانی مهرجویی به تهیه‌کنندگی سیمافیلم تولید شد. بنا بود پس از اکران عمومی، نسخه کاملش در قالب سریال از تلویزیون پخش شود و بخش‌های مفصل ندیده‌اش را ببینیم. اما پخش تلویزیونی مهمان مامان حتی از سینما هم کوتاه‌تر بود و بخش‌هایی از فیلم برای نسخه تلویزیونی کوتاه شد. هنوز خبری از نسخه کامل فیلم و سریال سیمافیلم نیست.
سنتوری (1386)
هنوز درست معلوم نیست چرا، ولی به هر دلیلِ هنوز اعلام نشده، فیلم تا اطلاع ثانوی روی پرده نخواهد رفت. امیدواریم که این توقف نمایش کوتاه‌تر از آن باشد که به حافظه تاریخ سینمای ایران سپرده شود و این سیاهه را طولانی‌تر کند.

منبع: سینمای ما


نویسنده : - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


شروع کرده بودم دایره مینا رو ببینم. اونم با یه کیفیت خیلی بد. چیز زیادی معلوم نبود. با این که فیلم انگار رنگی بود ولی اینی که من داشتم سیاه سفید بود. تا دقیقه ۲۰ دیدم حالم داشت بهم می‌خورد. حالت تهوع بهم دست داد. ملت چجوری این فیلم و بازی کردن. دیگه نتونستم بقیشو ببینم. شاید بعدا سر فرصت ببینم. خیلی چندش آور بود.

-----------------

فیلم و دیدم. فیلم خوبی بود


نویسنده : - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


امشب این فیلم و دیدم. واقعا فیلم قشنگی بود. راجع به مردم کردستان. یه جوریه که آدم آخرش می‌خواد گریه کنه. خیلی وقت بود که فیلمی اینقدر روم تاثیر نزاشته بود. الان ۳ صبحه. من هنوز تو کف این فیلمم. اولش فکر می‌کردم صحنه‌ی اول فیلم یه رویاست. این همه‌ی چیزیه که الان می‌تونم بگم.

لینک IMDB


نویسنده : - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


قطعا یکی از بهترین فیلم‌های سینمای ایران که دیدنش رو به همه افراد بالای ١٨ سال توصیه می‌کنم.


آرامش در حضور دیگران
کارگردان: ناصر تقوایی
فیلمنامه: ناصر تقوایی، غلامحسین ساعدی
مدیر فیلمبرداری: منصور یزدی
تدوین: عباس گنجوی
موسیقی: هرمز فرهت
چهره پرداز: جلال معیریان
بازیگران: اکبر مشکین، ثریا قاسمی، لیلا بهاران، منوچهر آتشی، پرتو نوری علا، علی نراقی، محمدعلی سپانلو، مسعود اسداللهی، مهری مهرنیا، رویا
سال ساخت: 1349
 

 خلاصه داستان:سرهنگ بازنشسته ای که پس از فوت همسرش با معلمه جوانی به نام منیژه ازدواج کرده است و در یکی شهرستانها زندگی می کند، مرغداریش را می فروشد و به پایتخت بازمی گردد تا در کنار دخترانش ملیحه و مه لقا زندگی کند. دخترها زندگی بی بندوباری دارند. آمنه، کلفت خانه می کوشد این را از چشم پدرشان پوشیده نگه دارد. پدر از وضع زندگی دخترها آزده خاطر می شود و بیش از پیش به الکل پناه می برد. ملیحه دختر بزرگ تر که از برخوردهای دکتر سپانلو به تنگ آمده با بریدن رگ دست خودکشی می کند و مه لقا به ازدواجی غم بار با علی نراقی تن می دهد. سرهنگ دچار جنون می شود و منیژه او را در آسایشگاه روانی بستری می کند و مراقبت از او را به عهده می گیرد.

کتاب بیست -فیلم آرامش در حضور دیگران

نگاهی به فیلم آرامش در حضور دیگران ساخته ناصر تقوایی

 

لینک IMDB


نویسنده : - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


فیلم فوق العاده‌ای بود. دیدن این فیلم رو به همه توصیه می‌کنم. من که خیلی لذت بردم. نمی‌دونم چرا تا حالا این فیلم و ندیدم. یکی از بهترین فیلم های ایرانی بود که دیدم.

 

نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی

مدیر فیلمبرداری: فیروز ملک زاده
صدا: جهانگیر میر شکاری، اصغر شاهوردی، بهروز معاونیان
عکس: شهاب الدین عادل
جلوه های ویژه: علی اصغر میرزایی، ایرج رامین فر، محمد رحیم بختیاری
تدوین: بهرام بیضایی
موسیقی: فیروز ملک زاده
طراح صحنه: علی میرزایی، ایرج رامین فر
چهره پرداز: فرهنگ معیری
بازیگران: سوسن تسلیمی، عدنان عفراویان، پرویز پورحسینی، فرخ لقا هوشمند، اکبر دودکار، رضا هوشمند، اعظم رهبر
تهیه کننده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
محصول: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
سال ساخت: ۱۳۶۵
زمان: ۱۲۱ دقیقه

خلاصه داستان:
باشو به دنبال بمباران هوایی و کشته شدن پدر و مادرش به درون کامیونی می پرد و از زادگاهش جنوب می گریزد. او وقتی که چادر بار کامیون را کنار می زند خود را در شمال کشور می بیند. باشو به مرزعه زنی به نام نایی پناه می برد که در غیبت شوهرش، که به جنگ رفته است، به تنهایی مرزعه را اداره میکند. با وجود آن که نایی به زبان غلیظ گیلکی و باشو به زبان عربی تکلم میکنند و هیچ یک زبان دیگری را نمی فهمد، پیوند عاطفی عمیقی میانشان برقرار می شود و نایی با نوشتن نامه ای به شوهر، برخلاف نظر همسرش باشو را به عنوان فرزندخوانده می پذیرد. پسرک در کارها به زن کمک میکند. مدتی بعد، مرد در حالیکه دست راستش قطع شده، باز می گردد و حضور باشو را در جمع خانواده می پذیرد.
جوایز:
* کاندیدای بهترین پوستر از هشتمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۸
* برنده جایزه بهترین فیلم در جشنواره بین المللی فیلم هنر و تجربه، اوبرویلید، فرانسه ۱۹۹۰
* برنده دیپلم افتخار منتقدان حرفه ای بلژیک به خاطر انتخاب به عنوان یکی از پنج فیلم برتر سال ۱۹۹۲ در بلژیک
* بر اساس نظر سنجی جشنواره فیلم پروین اعتصامی از ۱۳۰ چهره فرهنگی، هنری فیلم “باشو غریبه کوچک” ساخته بهرام بیضایی به عنوان بهترین فیلمی که توانسته نقش اجتماعی زنان را منعکس کند انتخاب شد.
دبیرخانه پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم پروین اعتصامی در یک نظر سنجی از ۱۳۰ چهره برجسته فرهنگی هنری “باشو غریبه کوچک” را با کسب اکثریت آرا به عنوان بهترین فیلم در تصویر کردن نقش اجتماعی زن در تاریخ سینمای ایران معرفی کرد

http://www.imdb.com/title/tt0096894/


نویسنده : - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


این فیلم و اخیرا دیدم. چند تا نقد که به نظرم جالب اومدن رو با منبعشون میزارم:

------------------------------------------------------------------------------------------------------

«در فیلم «روبان سفید» به وضوح گفته می‌شود که این روبان نشانه‌ای است از معصومیت، اما نماد مذکور وقتی مورد استفاده قرار می‌گیرد که معصومیت از بین رفته است. به عقیده دریدا، دال یا بخش ظاهری نشانه وقتی حاضر می‌شود که مدلول غائب باشد؛ وگرنه در حضور معنا ما دیگر نیازی به دال نداشتیم.» امیرعلی نجومیان، منتقد ادبی و مدرس دانشگاه که درسومین نشست ادبیات، فلسفه و سینمای شهرکتاب سخن می‌گفت پس از بیان مطلب فوق افزود: «فیلم روبان سفید را می‌توان دالی در غیاب مدلول در نظر گرفت. بسیاری از مواردی که در این فیلم به نمایش درمی‌آید، از جمله خود روبان سفید یا نشانه‌هایی چون نظم و احترام، در واقع به نبود آنها دلالت دارند و نه به حضورشان. فیلم، نمایش معصومیت نیست، بلکه نمایش فقدان معصومیت است. در سراسر فیلم نوعی درستکاری ظاهری موج می‌زند و کارگردان خواسته نشان بدهد که چگونه پلیدی توانسته در میان این درستکاری ظاهری رشد پیدا کند.»
روز پنجشنبه، ۲۲ اسفند آخرین نشست مرکز فرهنگی شهرکتاب در سال ۸۸ تمام شد. برنامه یادشده که در واقع سومین جلسه ماهانه نمایش و نقد فیلم موسسه نیز به حساب می‌آمد، به فیلم روبان سفید، ساخته میشائل هانکه اختصاص داشت. پس از پایان نمایش فیلم نیز اسماعیل بنی‌اردلان، استاد دانشکده سینما، تئاتر دانشگاه هنر و امیرعلی نجومیان، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی به سخنرانی پرداختند.
نجومیان، پژوهشگر در زمینه‌های ادبیات مدرن، زیبائی‌شناسی و نشانه‌شناسی گفت: «هانکه برای آماده‌سازی فیلمش ده سال وقت صرف کرده و برای انتخاب بازیگر هم به سراغ بازیگران حرفه‌ای تئاتر آلمان رفته است؛ چون حالت چهره، طرز صحبت دقیق، جمله‌های رسمی و ادای مودبانه و سلیس جملات برای بازیگران تئاتر اهمیت زیادی دارد. فیلم از نظر صدا، حتی اگر تماشاگر زبان آلمانی هم نداند، دارای ویژگی‌های خاصی است. کارگردان برای انتخاب کودکان بازیگرش نیز با شش هزار کودک مصاحبه کرده تا توانسته این افراد را انتخاب کند. در واقع کودکان بهترین بازیگران فیلم هم محسوب می‌شوند.»
وی سپس با اشاره به حضور کودکان در تمام صحنه‌های فیلم افزود: «پرسش این است که بالاخره این کودکان معصوم هستند یا خیر؟ به نظر من در متن فیلم هانکه کودکان معصوم نیستند و در واقع میراث‌خوار گناهان بزرگ‌ترهای‌شان قلمداد می‌شوند. کودکان فیلم دو دهه بعد با شکل دادن به فاشیزم آلمان، به گسترش ظلم، خودپرستی، زیاده‌خواهی و مطلق‌نگری در جهان خواهند پرداخت. یکی از ویژگی‌های فیلم نمایش پیش‌زمینه‌های فاشیزیم به حساب می‌آید و در پایان به طور کنایه‌آمیزی با شروع جنگ جهانی اول خاتمه می‌یابد. فیلم در واقع می‌گوید آنچه دیدید پیش‌درآمدی است بر وقایع چهل، پنجاه سال آتی اروپا و این گناه، نه گناه فردی که گناهی است جمعی. فیلم به ما نشان می‌دهد که چگونه ظلم و خشونت جاری در روابط انسانی سرانجام در سطوحی بزرگ‌تر، نظیر عرصه‌های ملی و جهانی بروز پیدا می‌کند.»
این مترجم حوزه‌های نقد ادبی در ادامه به حضور مسائل جنسی در فیلم اشاره کرد و گفت: «هانکه در ساخته خود به مسائل جنسی و جنسیت اشاره‌های زیادی دارد. در فیلم صحنه‌هایی چون آزار جنسی کودکان و زنان بارها مشاهده می‌شود. در مباحث مربوط به فاشیزم کتابی در آلمان منتشر شده با این نام: «فانتزی‌های جنسی مردان» و کتاب یادشده به‌رغم آنچه از ظاهر اسمش برمی‌آید، نشان می‌دهد که چگونه اعمال سرکوب جنسی و انجام آزارهای جنسی در دوره کودکی، سال‌ها بعد هویت سربازان خط مقدم فاشیزم آلمان را شکل داده است.»
«روبان سفید لزوما راجع به فاشیزم ساخته نشده؛ بلکه پیرامون شرایط انسان معاصر بحث می‌کند و از این جهت اثری است فلسفی تا فیلمی تاریخی. در عین حال جستجویی است برای بازگشت به تاریخ آلمان و نشان دادن اینکه چگونه وضعیت اجتماعی این کشور زمینه جنگ‌های اول و دوم جهانی را فراهم ساخته.» نجومیان با بیان این مطلب، تاکید کرد: «فیلم به‌رغم قاب‌ها و تصاویر زیبایی که ثبت می‌کند، اثری است ناراحت‌کننده و به تعبیری عذاب‌آور. تمام نماهای فیلم در عین آکنده بودن از رنج و خشونت، تصاویری زیبا به حساب می‌آیند و کارگردان طوری این صحنه‌ها را قاب گرفته، که با توجه به سیاه‌ و سفید بودن اثر، بتواند تماشاگر را به دوران وقوع حوادث فیلم بکشاند.»
عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه افزود: «وقتی فیلم را می‌بینیم معتقد می‌شویم که در دهکده محل وقوع داستان و در حوادث تلخ آن، نه یک نفر، بلکه همه گناهکار هستند. در واقع فیلم درباره شرایطی است که مجموعه‌ای از انسان‌ها را به سوی خشونت، جنون، شکنجه و به سوی ظلم می‌کشاند. از دیگر سو فیلم فاقد قهرمان یا شخصیت مرکزی است. جایی که می‌خواهد روایتی برای ما به روایت اصلی بدل شود، کارگردان سریع وارد زندگی دیگری می‌شود و بیننده را از فضای قبلی خارج می‌کند. فیلم تحلیل دقیق شرایط آدم‌هایی است که به مرور در حال کشیده شدن به سوی یک فرجام بد هستند. دوربین هم برای ثبت همه تصاویر تلاش نمی‌کند. فیلم حالتی مستندگونه دارد و دوربین گاه حتی پشت یک در متوقف می‌شود؛ دری که ما از پشت آن صدای زجر و فریاد کودکان را می‌شنویم.»
اما اسماعیل بنی‌ادلان، استاد دانشکده سینما، تئاتر دانشگاه هنر درباره روبان سفید گفت: «فیلم حاضر می‌تواند همانند یک رمان خوب مخاطب خود را تحت تاثیر قرار بدهد. فیلم از قواعد سینمای مینیمال متاثر است؛ به گونه‌ای که خودنمایی دوربین در آن کمتر دیده می‌شود و در عین حال اثری است ظریف و لطیف؛ چون کارگردان توانسته طوری از این ویژگی سینمای مینیمال استفاده کند که اثرش در عین نزدیک شدن به مستند، حالت سینمایی خود را هم حفظ کند.»
وی به مقوله روایت فیلم نیز اشاره کرد و افزود: «فیلم با یک روایت آغاز شده. لحن و گفتار راوی هم طوری است که تاثیر فیلم افزایش می‌یابد. ساختار اثر نشانه تسلط هانکه به زبان سینمایی است و نشان می‌دهد او زیبایی‌شناسی فیلم را خوب می‌شناسد. فیلم سیاه و سفید است و بازیگران هم لباس‌های سیاهی بر تن دارند. بور بودن چهره بازیگران با تیرگی رنگ لباس‌شان ما را با وضعیتی سیاه و سفید در درون فیلم هم مواجه می‌کند.»
این مدرس سینما در ادامه تصریح کرد: «دهکده کوچک محل وقوع حوادث فیلم در واقع نمونه‌ای است از کل عالم و هانکه می‌گوید تربیت و رفتارهایی که در فیلم شاهد آنها هستیم، به سرانجامی جز جنگ‌های جهانی نمی‌توانست ختم شود. اما خود وی تاکید دارد که نباید تفسیر فیلم او را به ریشه‌شناسی زایش فاشیزم محدود کرد. وی در فلسفه بیش از سایرین به نیچه علاقه دارد و در فیلمش نیز می‌بینیم در جامعه مورد توصیف وی اخلاق، نظم و تفکر عناصری هستند که به‌رغم وجود ظاهری به زوال رسیده‌اند. همچنین او برای اینکه مخاطب خود را از مرحله سطح عبور بدهد در کنار وقایع تلخ فیلم حادثه‌ای رمانتیک را نیز قرار داده است.»
روبان سفید، محصول ۲۰۰۹ به کارگردانی میشائل هانکه است. وی کار خود را با نمایش‌نامه‌نویسی شروع کرده، سابقه کارگردانی‌اش در تلویزیون به سال ۱۹۷۰ برمی‌گردد و اولین اثر سینمایی‌اش را سال ۱۹۸۹ ساخته است. روبان سفید برنده جایزه نخل طلای شصت و دومین دوره جشنواره فیلم کن شد و همچنین جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی زبان سال ۲۰۰۹ را هم کسب کرد.
در ابتدای نشست نمایش و نقد فیلم ماهانه موسسه شهر کتاب، علی‌اصغر محمدخانی هدف از تشکیل نشست‌های «سینما، ادبیات، فلسفه» را تقویت فعالیت‌های بین رشته‌ای و تعامل اهل ادبیات و فلسفه با حوزه‌هایی دیگر همچون سینما دانست و گفت: «کوشش خواهیم کرد که فعالان ادبی و فلسفی در این نشست‌ها به نقد آثار بپردازند و به جای نقد صرف سینمایی، آثار را از چشم‌اندازهای غیر سینمایی هم مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهیم.»

منبع:http://www.bookcity.org/news-311.aspx

------------------------------------------------------------------------------------------------

این روند (حس مکافاتی که نهایتا گریبان ما را خواهد گرفت) به خوبی داستان «روبان سفید» را خلاصه می‌کند. حوادثی که به نظر بی‌اهمیت می‌رسند به‌تدریج ابعادی بسیار خوفناک به خود می‌گیرند.

داستان فیلم در روستایی در آلمان در آستانه‌ی جنگ جهانی اول رخ می‌دهد. در این کوره دهات که نظمی نیمه فئودالی بر آن حاکم است و رعیت‌ها بخش عمده‌ی محصول را به ارباب و تیول خود می‌دهند، چرخه‌ای ابدی حاکم است که در طول قرون هیچ تغییری نکرده است.

اما این نظم ازلی فریبی بیش نبوده است. در زیر چهره‌ی مطیع و سر به زیر دهقانان، آتشفشانی از خشم در حال جوشش است. حتی معصومیت کود کان نیز فریبنده است و، چنان‌که فیلم القا می‌کند، آن‌ها نیز عامل چندین جنایت مهیب هستند.

در هر حال، فیلم به این تصور قوت می‌دهد که خشونت کورکورانه‌ای که بر دهکده سایه می‌افکند تجلی خشم، گناه و عقده‌های یک ناخودآگاه جمعی است و این طبعا بستر مناسبی برای ظهور فاسشیسم است.

هنکه خشونت را در همه‌جا و بویژه در درون خانواده‌ها می‌یابد، جایی‌که قوی‌ترها ضعیف‌ترها را دائما زیر بار تحقیر و ملامت خرد می‌کنند.

به عنوان مثال، دکتر دهکده به دختر خود تجاوز جنسی می‌کند و با پیشخدمت خود نیز رابطه‌ی نامشروع دارد. او در عین حال پیشخدمت بخت برگشته را پس از هم‌خوابگی با الفاظی شنیع و ویران‌گر تحقیر و شکنجه می‌کند؛ به او می‌گوید که چهره‌ی کریه و زشتش غیرقابل تحمل است و بوی گند دهانش حالش را به هم می‌زند.

کشیش دهکده نیز از این حیث کم نمی‌آورد. او برای این‌که فرزندانش را از گناه برحذر دارد، روبان سفیدی بر بازوی آن‌ها می‌بندد. اما روبان سفید، همچون حرف «الف» قرمز رنگ بر سینه‌ی هستر پیرین در «داغ ننگ»، رمان مشهور ناتانیل هاوثورن، مظهر رسوایی و آلودگی به گناه است.

همچون هنکه، کشیش معتقد است که زشتی در خوی و سرشت انسان است. اما در حالی‌که هنکه این باطن شریر را از دیدگاهی اخلاق‌گرا نقد می‌کند، کشیش آن را، حتی پیش از آن‌که مجال بروز یابد، سرکوب می‌کند. اما این سرکوب در حقیقت نخستین گام به سوی استقرار فاشیسم است.

روبان سفید بر بازوی کودکان مانند یک «ابر خود»4 فرویدی، که چیزی جز یک پلیس سرکوب‌گر در خودآگاه نیست، فرزندانی مطیع در یک خانواده‌ی اقتدارگرا می‌آفریند.

به گفته‌ی ویلهلم رایش، روانشناس مشهور، این سرکوب عریان (چسباندن داغ ننگ بر پیشانی همگان که در خانه‌ی کشیش با خشکه مقدسی و سرکوب جنسی شدید همراه شده) منجر به ظهور پدیده‌ای به نام «خانواده‌ی اقتدارگرا» می‌شود که در حقیقت مبنای دولت اقتدارگرا است.

این مفهوم بویژه هنگامی در «روبان سفید» تجسم می‌یابد که روستائیان بناگاه خود را در آستانه‌ی جنگ جهانی اول می یابند، جنگی که زاده‌ی قدرت طلبی و سلطه‌جویی بی حد و حصر بود.

به این ترتیب، هنکه تاکید می‌کند که دولت به بازتولید ایدئولوژی توتالیتری می‌پردازد که در خانواده نهادینه شده است.

نکته‌ی جالب دیگر این است که سرکوب جنسی بی‌امان در خانه‌ی کشیش (او از ترس آن‌که پسر بزرگش ممکن است شب‌ها استمنا کند دست‌های او را به تخت می‌بندد) و شهوت افسارگسیخته در خانه‌ی دکتر (تجاوز مکرر به دخترش) دو روی همان سکه‌ی ایدئولوژی اقتدارگرا هستند. هر دو بیان‌گر سلطه‌ی مردسالارانه و فاشیستی هستند.

هنکه در «روبان سفید» در روایت‌گویی خود از همان شیوه‌ای استفاده می‌کند که باید تا حالا به امضای او در پای فیلم‌هایش تبدیل شده باشد.

آن‌چه برای هنکه مهم است طرح مسئله است و او از موعظه کردن یا پیشنهاد هرگونه راه‌حل خودداری می‌کند. به همین خاطر، فیلم‌های او هیچ پایان مشخصی ندارند و می‌توانند در هر نقطه‌ای تمام شوند. در واقع، پایان فیلم‌های هنکه مانند صحنه‌ی پایانی «باغ آلبالو»ی چخوف شروع واقعه یا فرایند دیگری هستند.

اما حس تعلیقی که در فیلم‌های هنکه وجود دارد و لج‌بازی او در خلق شبکه‌ای از معماها کم‌کم دارد به یک کلیشه تبدیل می‌شود. از این جهت، هنکه نیاز دارد که به سراغ استراتژهای روایی تازه و بدیع‌تری برود تا دچار تحجر و در جا زدن در یک فرم از روایت‌گویی نشود.

این کاری بود که ویلیام فاکنر در رمان نویسی کرد.

منبع: http://zamaaneh.com/radiocity/2010/03/post_411.html

--------------------------------------------------------------------------------------------------

شاید ابتدا بیننده به دانستن مسبب این اعمال خشونت بار علاقه نشان دهد ولی با جلو رفتن داستان زندگی افراد روستا و گناهانی که در چهارچوب خانه های آنها اتفاق می افتد او را به این فکر وا می دارد که گستره خشونت بار بودن کدام بیشتر است. فیلم تصویر گر روستایی آرام و با سیستم ارباب و رعیتی است که از نظم کامل به هرج و مرج کامل می رسد . نقطه شروع این هرج و مرج زمان آغاز جنگ جهانی و شاید زمان بسته شدن نطفه فاشیسم در آلمان است. در یادداشتی که کنار یکی از قربانیان حوادث خشونت بار گذاشته شده به این ذکر شده که فرزندان شما و نسل بعدتان باید کفاره گناهان شما را بپردازند. شاید نویسندگان ناشناس نامه با دستهای کوچکشان به موضوعی بزرگ اشاره کرده باشد، نسلی که آغشته به گناه است و زمینه ساز ظهور حکومتی خودکامه شایسته این است که چنان تاوانی را بپردازد.

منبع: http://forum.bitkadeh.net/showthread.php?t=2658


نویسنده : - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


واقعا فیلم قشنگی بود. به همه توصیه می‌کنم این فیلم و ببینن. هم موضوع فیلم خیلی جالبه هم جیم کری خیلی قشنگ بازی کرد.مخصوصا چند دقیقه‌ی آخر فیلم که خیلی تآثیر‌گذار بود. همین‌طور یکی دیگه از فیلم های این کارگردان رو هم توصیه میکنم انجمن شاعران مرده (Dead Poets Society) از بهترین فیلم‌هایی بود که تو عمرم دیدم.

The Truman Show


نویسنده : - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


دیروز فیلم بعد از ظهر سگی سگی رو دیدم. اول بگم چی باعث شد فیلم و ببینم. اولا که بازیگرای خوبی داشت. و مهمتر از همه کارگردان تو یکی از مصاحبه‌هاش گفته بود که از طنز های آبکی این چند سال خسته شده و خواسته یه طنز متفاوت بسازه. واقعا هم متفاوت بود. من که از فیلم خیلی خوشم اومد. نمی‌دونم این فیلم چجوری مجوز گرفت. بهتره راجع به فیلم زیاد حرف نزنم و فقط دعوت کنم فیلم رو ببینید.


نویسنده : - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سینما


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo