لذات فلسفه (۴)

شدت و هیجان عشق در زن کمتر از مرد است ولی پهنای میدان آن بیشتر است و همه‌ی گوشه‌ها و زوایای زندگی او را می‌گیرد. زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه مایه‌ی حیات اوست.

 

اگر زن در عشق بر مرد برتری دارد مرد هم در دوستی از او برتر است. مردان می‌توانند با هم دوست شوند ولی زنان فقط می‌توانند با هم آشنا گردند. آن‌گاه که زنان از هم به خوبی یاد کنند ستارگان آسمان فرو خواهند ریخت. مصاحبت زنان با هم سخت است و از معاشرت همدیگر ملول و آزرده می‌گردند و صحبت آنها برای یکدیگر فقط وقتی قابل تحمل است که از مردان گفت‌وگو کنند.

 

اگرچه عمق و شدت غیرت در زن کمتر است وسعت آن بیشتر است. زن نه تنها بر معشوقه‌ی مرد که بر دوستان، پیپ، روزنامه و کتاب‌های او نیز رشک می‌ورزد. مرد را اندک اندک از دوستانش جدا می‌کند و اگر نتواند شروع می‌کند به لاس زدن با آنان تا سیاست را با گناه چاشنی دهد. اما اگر مرد به ستایندگان زنش رشک ببرد زن ناراحت نمی‌گردد بلکه از این احساس مرد لذت می‌برد و آن را تحریک می‌کند زیرا می‌داند که وقتی او در نظر مردش مطلوب است که مرد حس کند پایه‌ی تملکش بر او متزلزل است. زن با تیزبینی فطری خود می‌داند که برای عشق مرده دوایی بهتر از رشک و غیرت پیدا نمی‌شود. این خطاهای ظریف زن را باید بخشود زیرا موقعیت او ظعیف است و با این هنرنمایی می‌خواهد در برابر تفوق جسمانی مرد تعدیلی ایجاد کند.

 

کار خاص زن خدمت به بقای نوع است و کار خاص مرد خدمت به زن و کودک. ممکن است کارهای دیگری هم داشته باشند ولی همه، از روی حکمت و تدبیر، تابع این دو کار اساسی گشته است. این مقاصد اساسی و نیمه‌آگاهانه‌ای است که طبیعت معنی انسان و سعادت او را در آن نهفته است.

 

زن از مرد شکیباتر است و گرچه شجاعت مرد در کار‌های خطیر و بحران‌های زندگی بیشتر است اما تحمل دایمی و روزانه‌ی زن در مقابله با ناراحتی‌های جزئی بسیار بیشتر است. زن بیماری را با آرامش تحمل می‌کند و گویی در آن لذتی نهانی در می‌یابد و در آن خود را از مشاغل و زحمات بیشمار خود فارغ حس می‌کند اما چون مرد به زندگی راکد و آرام عادت ندارد در بیماری ناراحت است و رنج خود را به همه باز می‌گوید.

 

اگر این روز‌ها فرمانبرداری زن کمتر شده است برای آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعیفتر از پیش شده‌اند.

 

پیروزی زن از راه جنگ و دلیری نیست بلکه از راه اصرار و ابرام است. جنگجوییمرد سخت‌تر و آشکارتر ولی ناپایدارتر است؛ مرد برای تسلیم به خاطر صلح آماده‌تر است.

 

در این روز‌های پر تفنن که زن طبقه‌ی متوسط در خانه‌ی بی‌مشغله و خالی از کودک تمام روز را می‌خورد و می‌خوابد، اوضاع چندان به نفع مرد نیست. مرد هنگامی به خانه بر‌می‌گردد که خسته و کوفته‌ی کارها و گرفتاری‌های روزانه است و دشمن دیرینش تازه نفس و با قوای ذخیره شده در انتظار اوست؛ هنوز جنگ شروع نشده مرد شکست می‌خورد و تسلیم می‌شود. اگر هم اتفاقا مرد غلبه کرد کافی است که زن فریادی بکشد تا مرد جنگ را ببازد. ماریا لوئیزا مدعی بود که برای به دست آوردن چیزی کافی بود دو دفعه گریه کند. زن عاقل این دستور را همیشه مانند یک اصل جنگی به کار می‌برد :((اگر دفعه‌ی اول موفق نشدید باز هم داد و فریاد کنید و به گریه روی آورید.))

 

زن نمی‌پرسد کدام نمایش یا کنسرت یا کدام‌یک از اماکن تفریحی بهتر است بلکه می‌پرسد مردم به کدام یک بیشتر می‌روند؛

 

چهره‌ی زن مانند چانه‌اش همیشه در حرکت است و نمی‌تواند مانند طبقه‌ی کارگر سختی‌کش و بازرگانان محتاط قیافه‌ی خود را به هنگام نفع و ضرر و خوشی و رنج تغییر ندهد. این ظهور و نمایش سریع و مستقیم احساسات درونی در چهره‌ی زن موجب می‌شود که او در فهم علامات احساس و افکار دیگران توانایی بیشتری داشته باشد و از اینجاست که گول‌زدن زن سخت‌تر از مرد است و این نکته بر کسی که هر دو را آزموده باشد روشن است.

 

ترس از تنهایی و عشق به اجتماع زن را به حضور در برابر خلایق شایق می‌سازد و همه‌جای عالم را پر از فرشتگان و ارواحی می‌بیند که رفیق و دمساز تنهایی او هستند. زن هر عقیده و ایمان تازه را زودتر می‌پذیرد و ایمان کهن را دیرتر از دست می‌دهد. مرد به هنگام نومیدی ممکن است دست به خودکشی بزند ولی زن اگر همه‌ی امید‌ها را از دست داد خود را به عنایت الاهی تسلیم می‌کند و در خداپرستی نیرو و تسلی می‌یابد.

/ 1 نظر / 10 بازدید
عادل

سلام خیلی خیلی عالی بود...........20.5 نمره شما.سال نومبارک.موقف باشید